امشب ستاره ی به زمین اوفتاده است
مهتاب در خسوف رفته وغم بارد آسمان
هر کوکبی به چشم خورد گریه می کند
فردا طلیعه ی خورشید
هرگز نو متنظر مباش
دیگر متاب عبث
شب خیمه بسته است
.................................
درپیشواز قدوم بهار نو
گلها وبرگ ها بنشتند سوگوار
پر کرده هر کرانه را
رؤیای ماتم ودرد نبودنش
پرندگان زچهچهه خاموش مانده اند
اندر غلاف غتچه غنوده شگوفه ها
روپوش از حیا
آبشار ها به اشک عوض گشته اند
خم گشته قامت سرو چمن کنون
ومن!
امشب به بند هجر مطلق بی انتها شدم
اما زمرگ مادر من بر زبان میار
مادر زنور بود و به افلاک پرکشید
هر گز مگو که به خاکش سپرده ایم
18 مارچ 2000
عید قربان 1378 خورشیدی